روی خاک 
هرگزآرزونکرده ام
یک ستاره درسراب آسمان شوم 
یاچوروح برگزیدگان 
همنشین خامش فرشتگان شوم
هرگزاززمین جدانبوده ام 

باستاره آشنانبوده ام 
روی خاک ایستاده ام 
باتنم که مثل ساقه ی گیاه
بادوآفتاب وآب را 
می مکدکه زندگی کند 
بارورزمیل 
بارورزدرد 
روی خاک ایستاده ام 
تاستاره هاستایشم کنند 
تانسیم هانوازشم کنند 
ازدریچه ام نگاه می کنم 
جزطنین یک ترانه نیستم 
جاودانه نیستم 
جزطنین یک ترانه جستجونمی کنم 
درفغان لذتی که پاکتر 
ازسکوت ساده ی غمیست 
آشیانه جستجونمی کنم 
درتنی که شبنمی است 
روی زنبق تنم 
برجدارکلبه ام که زندگیست 
باخط سیاه عشق یادگارها کشیده اند 
مردمان رهگذر 
قلب تیرخورده نقطه های ساکت پریده رنگ 
برحروف درهم جنون هرلبی که بر لبم رسید 
یک ستاره نطفه بست درشبم که می نشست 
روی رودیادگارها 
پس چرا ستاره آرزوکنم 
این ترانه ی من است 
- دلپذیردلنشین 
پیش ازاین نبوده بیش ازاین



هدیه.گل.زن
علاقه به هديه گرفتن گل همواره در بين زنان از نسلي به نسل ديگر وجود داشته است. گل همواره سمبل زيبايي و سرزندگي بوده است به همين علت وقتي به زني گل هديه مي كنيد علاوه بر اينكه او را سرشار از حيات و سرزندگي مي كنيد،به او اين احساس را مي دهيد كه او برايتان انسان عزيزيست و دوستش داريد.
ابراز علاقه از طريق هديه كردن دسته گل هاي زيبا باعث افزايش علاقه و وابستگي زنان مي شود و به آن ها اين اطمينان را مي دهد كه هنوز براي شما مهم هستند.
متاسفيد؟
در مواقع سختي ،وقتي نمي توانيد از همسرتان(یا همسران آیندی نزدیک) معذرت خواهي كنيد، وقتي به زبان آوردن متاسفم برايتان دشوار است، لازم نيست به خود فشار بياوريد و اين كلمات حزن انگيز را به زبان آوريد. كافيست يك دسته گل براي او بياوريد. زنان در ترجمه احساسات مهارت فوق العاده اي دارند، آنها دسته گل شما را به عنوان متاسفم تلقي خواهند كرد و همه چيز به خوبي و خوشي تمام خواهد شد.
ولي همواره به ياد داشته باشيد كه بهترين زمان براي هديه كردن گل به زنان، زماني است كه هيچ اتفاق خاصي رخ نداده است. ولي وقتي بي هيچ دليلي برايش گل مي خريد، علاوه بر اينكه او را غافلگير مي كنيد به او مي فهمانيد كه چقدر برايش اهميت قائليد، اين احساسي است كه زنان هيچ وقت فراموش نمي كنند.

آسمان امشب به حالم مویه کن
روح تب دار مرا پاشویه کن
آتش افکند عاشقی بر حاصلم
گریه کن در مجلس ختم دلم
گریه کن ای عشق روحم تیر خورد
شانه احساس من شمشیر خورد
آن که میگفتند پشت قابهاست
دختر فرمانروای آبهاست
آن که میگفتند از جنس گل است
شرح احساسات سبز بلبل است
او شبی آمد آمد مرا دیوانه کرد
او مرا یک باغ بی پروانه کرد
آمد از دردش پرم کرد و گذشت
بیوفا سیلی خورم کرد و گذشت
رفت و من در پیش پایش گم شدم
از جنون ورد لب مردم شدم
ای دل دیوانه مستی میکنی
باز هم شبنم پرستی میکنی
رام هر کس کی شود آهوی دشت
ای دل دیوانه دیدی برنگشت
من که گفتم این پرستو مردنیست
من که گفتم این بهار افسردنیست
من که گفتم ای دل بی بند و بار
عشق یعنی رنج یعنی انتحار
عشق خونت را دواتت میکند
شاه اگر باشی عشق ماتت میکند
آه عجب کاری به دستم داد دل

لگه دقت کرده باشید همیشه این راهنمایی داداش ناصر هاست که ما ها رو گمراه میکنه
البته اینم بگم مواظب باشید چون این داداش ناصرها زیادن
یدونشو من دارم.................!!!!!!!

خدایا شکر شکر به خاطر همه چی و همه کس
خدایا ........... راسته قبول شدم!!!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 9:12  توسط ...سینا ..... (( الهه)) .....سارا..... |

عشق يعني زهر شيرين بخت تلخ
عشق يعني خواستن له له زدن 
عشق يعني سوختن پر پر زدن
عشق يعني جام لبريز از شراب 
عشق يعني تشنگي يعني سراب
عشق يعني لايق مريم شدن
عشق يعني با خدا همدم شدن
عشق يعني لحظه هاي بي قرار
عشق يعني صبر يعني انتظار
عشق يعني از سپيده تا سحر
عشق يعني لحظه ي ديدار يار
عشق يعني دست در دست نگار
عشق يعني ارزو يعني اميد
عشق يعني روشني يعني سپيد
عشق يعني غوطه ؤخوردن بين موج

اي همراه بهترين روزهاي زندگيم
نبودنت را باور نمي کنم
با اينکه مي دانم محال ترين آرزوي من بوده اي
اي همسفر جاده تنهاييم
ديري است که به اميد با تو يودن نفس مي کشم
و به انتظار ديدار تو زنده ام
با اينکه بارها گفته اي ديگر برنمي گردي
اي هم درد با غصه هايم
هنوز هم شريک لحظه هاي غم و شادي من هستي
و من هنوز هم با کسي جز تو درددل نمي کنم
با اينکه مي دانم در کنارم نيستي
اي هم دل با قلب شکسته ام
قلبم براي تو مي تپد
و تنها تو مي تواني مرهمي بر زخمهاي کهنه اش باشي
با اينکه تو خودت قلبم را شکسته اي
اي هم آغوش شبهاي بي کسي ام
هر شب ياد تو را در آغوش مي کشم تا به خواب روم
و پلکهايم به اميد ديدن تو در رويا سنگين مي شوند
با اينکه تو آنقدر دوري که حتي در رويا هم نمي توانم به تو دست پيدا کنم
اي همزبان بي صداترين فريادهايم
حتي وقتي سکوت تنها حرفي است که براي گفتن دارم
عشق تو را با تمام وجود فرياد مي کشم
با اينکه مي دانم گوشهايت صداي بي صداي دردهايم را نمي شنوند
ولي تو هرچه بي اعتناترباشي من عاشقتر مي شوم
من هنوز به عهد روز اول دوستي پايبندم
من هنوز هم به اندازه روز اول دوستت دارم
شايد هم خيلي بيشتر...


روی خاک 
هرگزآرزونکرده ام
یک ستاره درسراب آسمان شوم 
یاچوروح برگزیدگان 
همنشین خامش فرشتگان شوم
هرگزاززمین جدانبوده ام 

باستاره آشنانبوده ام 
روی خاک ایستاده ام 
باتنم که مثل ساقه ی گیاه
بادوآفتاب وآب را 
می مکدکه زندگی کند 
بارورزمیل 
بارورزدرد 
روی خاک ایستاده ام 
تاستاره هاستایشم کنند 
تانسیم هانوازشم کنند 
ازدریچه ام نگاه می کنم 
جزطنین یک ترانه نیستم 
جاودانه نیستم 
جزطنین یک ترانه جستجونمی کنم 
درفغان لذتی که پاکتر 
ازسکوت ساده ی غمیست 
آشیانه جستجونمی کنم 
درتنی که شبنمی است 
روی زنبق تنم 
برجدارکلبه ام که زندگیست 
باخط سیاه عشق یادگارها کشیده اند 
مردمان رهگذر 
قلب تیرخورده نقطه های ساکت پریده رنگ 
برحروف درهم جنون هرلبی که بر لبم رسید 
یک ستاره نطفه بست درشبم که می نشست 
روی رودیادگارها 
پس چرا ستاره آرزوکنم 
این ترانه ی من است 
- دلپذیردلنشین 
پیش ازاین نبوده بیش ازاین
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 4:33  توسط ...سینا ..... (( الهه)) .....سارا..... |

میدونم تکراریه اما ارزش دوباره نوشتنو داره!!!!!!!

دلايل پسر ها واسه رد كردن دختر ها
:..
تو براي من مثل خواهر مي موني ! يعني : خيلي زشتي !!!
فاصله سنيمون کمي زياده ! يعني خيلي زشتي !!!
من به تو علاقه به اونصورت ندارم ! يعني خيلي زشتي!!!
من الان تو موقعيت بدي از زندگيم هستم ! يعني : خيلي زشتي !!!
من دوست دختر دارم ! يعني : خيلي زشتي !!!
تقصير تو نيست ، تقصير منه ! يعني : خيلي زشتي !!!
من الان توجهم به کارمه ! يعني خيلي زشتي !!!
من تصميم گرفتم مجرد بمونم ! يعني خيلي زشتي !!!
بهتره فقط با هم دوست معمولي باشيم ! يعني بطور وحشتناکي زشتي !!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 8:45  توسط ...سینا ..... (( الهه)) .....سارا..... |


+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 18:58  توسط ...سینا ..... (( الهه)) .....سارا..... |

اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره . دومين كسي
رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني
دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست
مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي
. ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب
باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري
و اون ميره با يكي ديگه ...... اينطوريه كه دل همه آدما
ميشکنه
نجوم نخوندم , ولي مي دونم تو هفت آسمون يه ستاره ندارم... ********** فيزيک نخوندم , ولي مي دونم « هر عملي را عکس العملي است...» غير از عشق من به تو و مي دونم که واحد اندازه گيري عشق , ژول و کالري و وات و... نيست ********** زيست شناسي نخوندم , ولي مي دونم قلب همون دله که مي تونه براي يه نفر تنگ بشه يا تندتر بزنه ********** شيمي نخوندم , ولي مي دونم اگه عشق نباشه ملکول هاي هيدروژن و اکسيژن نمي تونن اينقدر محکم همديگه رو فشار بدن که اشک جفتشون در بيا
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 13:37  توسط ...سینا ..... (( الهه)) .....سارا..... |

برگ ها به لرزه در آمده اند
آسمان ابری ندارد،بادی ندارد
آسمان با ران ندارد.
آسما ن تاریک است
زمین ساکت است
تابش خور شید سوزان تر است
دنیا شوری ندارد.
دیکر صدایی نیست.
صدای بچه ها نیست.
صدای آدم بزرگ ها نیست
همه در خاموشی اند.
چرا دل ها خسته است.
چشم ها غم زده.
اشک ها درون قلب ساکت.
چرا جایی روشن نیست
چرا حرف ها را باز گونمی کنند.
پس گوش آن شعار ها
پس گوش جواب آن همه سختی
به همین سادگی خاموش شده ای .
مثل یک شمع در حال آب شدن .
مثل نخ دوک تمام شدن اما
آن نخ بعد از اتمام کار جواب خوبی به
دست می آورد.
نفسم حبس شده
صدای تپش قلب ها را می شنوم
اما امیدی در دل ها نمی بینم.
وقتی مدادی در راه کاری
تراشیده می شود وروبه تمام شدن است
دست از کار نمی گشد .
تا آنجایی که می تواند کار می کند تا
دکر نتواند.
اما ما چه ...
فقط حرف ،حرف پشت حرف
پس گوش پشت کار شما
پس گوش آن کار های خوب
چرا همه این کونه شده اند.
شما ها همان هایی هستید که
همه را نجات می دادید .
چرا این گونه شده اید.
دلم آزادی می خواهد.
مثل گذشته .


گرمي دست هايت چيست که دستهايم آنها را ميطلبد ؟ در آينه چشمهايم بنگر چه ميبيني؟ آيا ميبيني که تو را ميبيند؟ صداي طپش قلبم را ميشنوي که فرياد ميزند دوستت دارم؟ دوست ندارم که بگويم دوستت دارم. دوست دارم که بداني دوستت دارم!

تا لحظه اي كه ياد تو در خاطر من جاريست!
تا زماني كه دستهاي گرمت همراه دستاي خسته اي منه!
تا وقتي كه نگاهت تنها پناهگاه و تكيه گاه نگاه سرگردان منه!
تا زماني كه تو همسفر جاده زندگي من هستي!
تا وقتي كه شونه هاي تو امن ترين جاي دنياست براي من!
من زنده هستم

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 13:19  توسط ...سینا ..... (( الهه)) .....سارا..... |

خیلی سخست قبول این کار
خیلی سخته ببینی که طرف مقابل داره گریه میکنه
یعنی این قدر توهین شده که گریش در اومده
یعنی خوردن و دم نزدن این کار.کار حضرت فیل
خبلی پست باید باشیم که این جوری کسی رو مورد اذار قرار بدیم
یعنی دیکه خیلی باید سگ صفت باشیم این جوری اشک کسی رو در بیاریم
بابا اینقدر ظلم برا یک نفر فقط یک نفر زیاد نیست
به خدا آهش مارو میگره وا
بابا باید بترسیم که چه جوری با چه منتقی مخوایم جواب این جور بدی رو بدی
البته بدی که چه عرض کنم
خدایا به امید تو
کی میخواد جواب این کارا رو بده خدا میدونه
ولی آهش میگیره به خدا میگیره
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 13:16  توسط ...سینا ..... (( الهه)) .....سارا..... |

صدای غرشش همه جارا پر می کند . وسکوت را می شکند.
قطرات باران آهسته آهسته بر زمین می آیند.
نم نم دفترم را خیس می کند .
نوشته هایم را در خود حل می کند و می شوید.
قطرات باران در خاک فرو می رود ودانه هاآرام آرام از دل خاک به بیرون
می آیند. قطرات باران بر کونه هایم اصابت می کند .
قلمم از دستم رها می شود.
و قلتان قلتان تادم گلی می رود وبا آن بر خورد می کند.
همه خود را از باران پنهان می کنند.
ولی من باران را دوست دارم. دلم می خواهد در پاکی آن شریک شوم
دلم می خواهد باران تمام روح و جسمم را شستوشو دهد.
صدای زیبای بلبلان با صدای باران هم خوانی پیدا کرده .
در کوشه ای صدای پیانو به صدا در آمده و تمام احساس خود را در
زیر باران بیان می کند.
چه حس و حال عجیبی همه جارا فرا کرفته است.
زمزمه هایی در گوشم می پیچد. صدا های آرا مش بخش.
بارا ن به شیشه ی پنچره ها بر خورد می کند ودر می زند و
هم خوانان خود را صدا می زند.
پس کوش اند کسانی که من را از ته قلب صدا می زدنند.
من آمده ام تا به ندای شما گوش کنم.
آمده ام تا شما را در آغوش خود بگیرم

هيس بگو نيستم، بگو رفته، بگو دستاشو شکسته ن بگو دنيا شو گرفته ن، بگو روياشو شکسته ن بگو رفته تا نباشه، قسمِ رفتنو خورده بگو رفته تا ...نه! اصلا... چه ميدونم... بگو مُرده روزي صد دفعه غلط کردمو مشقَم کردن* تا به قول خودشون، "ابليسو آدم کردن" تا لبم خواست بگه نه، با تَو سَري گفتن: "هيس حرف نزن، هيچي نگو، فقط بشين و بنويس بنويس:هيچ کاري از دست کسي بر نمياد بنويس ديگه چشام دليل روشن نمي خواد بنويس هر چي رو بايد بنويسي، بنويس " ولي تا نوشتم از حق خودم، گفتن: "هيس"!


اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد بهت قول نمي دم که مي خندونمت ولي مي تونم باهات گريه کنم اگه يه روز نخواستي به حرفاي کسي گوش کني بهم بگو .... قول مي دم که خيلي ساکت باشم اگه يه روز خواستي در بري حتما خبرم کن قول نمي دم که ازت بخوام بموني اما مي تونم باهات بدوم اگه يه روز سراغم رو گرفتي و خبري ازم نشد سري بهم بزن احتمالا بهت احتياج دارم اما اگه يه روز رفتي و ديگه برنگشتي بهت قول نمي دم که منتظرت مي مونم اما ازت مي خوام وقتي اومدي يه شاخه گل رو قبرم بزاري.........




سلام
میدونم منتظر آپ من بودین
من آپ کردم اما این آپ من اونی نیست که قولشو دادم
این مطلب رو از رو اتفاقی که پیش اومد نوشتم
میخواستم شما هم این بز ها رو بشناسین البته ( بدون ریش هم دارن)

مواظب خودتون باشین چون خیلی زیادن
یا هو![]()
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 18:19  توسط ...سینا ..... (( الهه)) .....سارا..... |

سلام به همگی
الان آپ کردم اما آپ اصلی فرداست
بذار یه آپ کنم که خودم روزی ۱۰ بار بخونمش
میخوام کولاک کنم
هيچگاه آخرين نگاهت را فراموش نمي کنم نگاهي سرشار از عشق صميميت و محبت .امروز سالها از آن روز مي گذرد ولي تو هر گز بر نگشته اي ..صدايت در گوشم زمزمه مي شود و نگاهت در ذهنم مجسم ولي من تو را مي خواهم نه خيالت را
بی عکس و بی مزه!!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 15:40  توسط ...سینا ..... (( الهه)) .....سارا..... |

هيچگاه آخرين نگاهت را فراموش نمي کنم نگاهي سرشار از عشق صميميت و محبت .امروز سالها از آن روز مي گذرد ولي تو هر گز بر نگشته اي ..صدايت در گوشم زمزمه مي شود و نگاهت در ذهنم مجسم ولي من تو را مي خواهم نه خيالت را

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 12:51  توسط ...سینا ..... (( الهه)) .....سارا..... |

آخ چه سلامی
یه خبر خوب برا اونایی که بد ما رو میخوان
به سلامتی همه دوستان یه مطلب معلوم شد
یه درس ۴ واحدی رو استاد کردم
فرستادمش برا یه چند سال دیگه تازه شانس اوردم بدتر نشد
اینم از خبر روز
به دلیل ایجاد اختلال ر نظم عمومی کلاس این جانب از کلاس اخراج شده و باید این درس ۴ واحد را دز ترم های عاتی مورور کند
با تشکر از تمامی کسانی که ای راه را برای ما هموار ساختند

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 14:35  توسط ...سینا ..... (( الهه)) .....سارا..... |


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 18:9  توسط ...سینا ..... (( الهه)) .....سارا..... |


امیدوارم مطلب زیری رو فراموش کنین بجاش برا یه نفر که بیشتر به نظر و نیاز شما احتیاج داره
پس دل این نفر رو نشکونیم براش تا اونجا که میتونیم مرام بذاریم و از خدا طلب ریزش رحمت کنیم
خیلی نیاز داره
امیدوارم حالش هر چه زود تر خوب شه







