تبليغاتX
یه برگ ترنم

 

 روی خاک

 هرگزآرزونکرده ام  

یک ستاره درسراب آسمان شوم

یاچوروح برگزیدگان

 همنشین خامش فرشتگان شوم  

 هرگزاززمین جدانبوده ام

باستاره آشنانبوده ام

روی خاک ایستاده ام

باتنم که مثل ساقه ی گیاه  

بادوآفتاب وآب را

می مکدکه زندگی کند

بارورزمیل

بارورزدرد

روی خاک ایستاده ام

تاستاره هاستایشم کنند

تانسیم هانوازشم کنند

ازدریچه ام نگاه می کنم 

جزطنین یک ترانه نیستم

جاودانه نیستم

جزطنین یک ترانه جستجونمی کنم

درفغان لذتی که پاکتر

ازسکوت ساده ی غمیست

آشیانه جستجونمی کنم 

درتنی که شبنمی است

روی زنبق تنم

برجدارکلبه ام که زندگیست

باخط سیاه عشق یادگارها کشیده اند

مردمان رهگذر

قلب تیرخورده نقطه های ساکت پریده رنگ

برحروف درهم جنون هرلبی که بر لبم رسید 

یک ستاره نطفه بست درشبم که می نشست

روی رودیادگارها

پس چرا ستاره آرزوکنم

این ترانه ی من است

- دلپذیردلنشین

پیش ازاین نبوده بیش ازاین  

 


+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 0:4  توسط ...سینا ..... (( الهه)) .....سارا.....  | 
هر چه بر من گذشت حقم بود من از اين بيشتر سزاوارم تو گناهي نداري اي زيبا مرگ بر من كه دوستت دارم --------------------------- مهرباني و صداقت تو درست به ظرافت گلبرگ هاي يک گله نوشکفته است که براي يه پروانه خسته بهترين جاي رسيدن به آرامشه --------------------------- کاش مي شد سرزمين عشق را در ميان گام ها تقسيم کرد ، کاش مي شد با نگاه شاپرک عشق را بر آسمان تفهيم کرد ، کاش مي شد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز کرد ، کاش مي شد با پري از برگ ياس تا طلوع سرخ گل پرواز کرد ... --------------------------- روزي لپ يار کردم بوس؛گفت هم بي ادبي هم لوس؛گفتم گناهم چيست که کردم بوسي؛گفت لب رو ول کردي لپ رو مي بوسي --------------------------- کاش در صفحه ي شطرنج دلت شاه عشق بودم و با کيش رخت مات مي شدم زندگي بازي شطرنجي نيست که در آن با کيش کسي مات شوي زندگي تک تک اين ثانيه هاست که در آن نقش تو پيداست --------------------------- خدايا گر تو درد عاشقي مي کشيدي؛تو هم زهر جدايي را به تلخي مي چشيدي؛تو هم چون من به مرگ آرزوها مي رسيدي؛پشيمون مي شدي از اين که عشق رو آفريدي --------------------------- من يک قطره ام تو يک دريا؛من يک پرنده ام تو آواز؛من يک ابرم تو يک دريا؛من يک بهانم تو دليل پرواز --------------------------- آرزو دارم شبي عاشق شوي. آرزو دارم بفهمي درد را. تلخي برخوردهاي سرد را. مي رسد روزي که بي من لحظه ها را سر کني. مي رسد روزي که مرگ عشق را باور کني. مي رسد روزي که شبها در کنار عکس من نامه هاي کهنه ام را مو به مو از بر کني --------------------------- دلم رفت و دگر جاني نمانده به ابر ديده باراني نمانده ببين اين حال و احوال خرابم بجز درد و پريشاني نمانده -------------------------- - تو سيب سرخ کدامين بهشت گم شده اي که باز با تو مي شکند توبه آدم --------------------------- عشق يعني قطره قطره آب شدن... در وفور اشک يار گريان شدن عشق يعني بر دلي چيره شدن... دست از جان شستن و مجنون شدن عشق يعني در حضور باران طوفان شدن... در کنار قاصدک رقصيدن و پرپر شدن عشق يعني در عميق قلب يار ساکن شدن... بر دامان وي افتادن و بي جان شدن عشق يعني در پي باد رفتن و راهي شدن... از فراز کوه ها بگذشتن و پيدا شدن --------------------------- به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد عجب از محبت من كه در او اثر ندارد --------------------------- غلط است هر كه گويد دل به دل راه دارد دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد --------------------------- در همه عالم گشتم و عاشق نشدم تو چه بودي كه تو را ديدم و ديوانه شدم --------------------------- عشق با روح شقايق زيباست ، عشق با حسرت عاشق زيباست ، عشق با نبض دقايق زيباست ، عشق در حسرت ديدار تو زيباست ؛ به اميد ديدار --------------------------- من در اين کلبه خوشم تو در آن اوج که هستي خوش باش من به عشق تو خوشم تو به عشق هرکه هستي خوش باش --------------------------- کاش ميشد اشک را تهديد کرد مدت لبخند را تمديد کرد کاش ميشد در ميان لحظه ها لحظه ديدار را نزديک کرد --------------------------- هرکه تو را ديد ز خود دل بريد رفته ز خود تا که رخت را بديد تير غمت چون به دل من رسيد همچو بگفتم که همه کس شنيد من زتو دوري نتوانم دگر جانم از تو صبوري نتوانم دگر --------------------------- تقصير دلم چيست اگر روي تو زيباست حاجت به بيان نيست که از روي تو پيداست من تشنه يک لحظه تماشاي تو هستم افسوس که يک لحظه تماشاي تو روياست --------------------------- روزگاريست در اين کوچه گرفتار توام باخبر باش که در حسرت ديدار توام گفته بودي که طبيب دل هر بيماري پس طبيب دل من باش که بيمار توام --------------------------- زندگي به من آموخت چگونه گريه کنم ولي گريه نياموخت چگونه زندگي کنم.تو به من آموختي دوستت بدارم اما نياموختي چگونه فراموشت کنم! --------------------------- سلامم به گرماي قلب تو دوست دلم لحظه اي با دلت روبروست بگو عاشقي تا سلامت کنم تمام دلم را بنامت کنم --------------------------- شکسپير ميگه : فراموش کن چيزي را که نمي تواني بدست آوري و بدست بياور چيزي را که نمي تواني فراموش کني! --------------------------- دو تا اصفهاني دراز كشيده بودند يكيشون داشته خميازه ميكشيده اون يكي ميگه داداش تا دهنت بازه لطفا اين اصغر ما رو هم صدا كن ---------------------------- ايه یارو يه تهراني يه اصفهاني با هم ميرن يه خربزه ميخرن. ميگن هر کي که امشب شيرين ترين خواب رو ديد اون خربزه رو بخوره. صبح که بيدار ميشن تهرانيه ميگه من ديشب خواب ديدم تو مسابقه دو شرکت کردم و نفر اول شدم. اصفهانيه ميگه من خواب ديدم با تمام فاميل رفتيم يک جائيکه همه جور خوراکي ها بود و مفت مفت بود و ما همينجور مي تونستيم بخوريم. ميبينن بنده خدا هيچي نميگه، ميگن تو چي خواب ديدي، ميگه: والله من هر کاري کردم خوابم نمي برد، ساعت 3 بلند شدم خربزه رو خوردم ---------------------------- يه خياره با يه خيار شوره داشتن تو خيابون راه ميرفتن به خياره ميگن اين کيه همرات ميگه خواهرمه ترشيده ----------------------------- تو رو دوست دارم مال مني عزيز مني جيگر مني عسلمي رو تمرين کن هفته بعد که ديدمت به هم بگو ------------------------------- به یارو ميگن اگه آب نبود چي مي شد؟ ميگه شنا ياد نمي گرفتيم در نتيجه همه خفه ميشديم --------------------------------- - یارو با ماشينش يه دختر سوار مي کنه مآمورا جلوشو مي گيرن مي گن:خواهرم شما پياده شو .... یارو با تعجب مي گه :خواهر شماست؟!؟! وضعش خرابه ها...! --------------------------- یارو چاق بوده ميخواسته ماشين پژو 206 بخره. ميره پشت فرمان بشينه ماشين رو امتحان کنه، ميبينه جا نميشه، مياد پايين به يارو فروشنده ميگه: اين ماشين که يک کمي تنگه، يک شماره بزرگتر، پژو 207 ندارين؟ ----------------------------- زن از شوهرش ميپرسه : عزيزم تو زن خوشگل دوست داري يا زن با شعور؟ مرده ميگه : هيچ كدوم عزيزم من تورو دوست دارم...!!! -------------------------------- روز قيامت ميشه، يارو رو به خاطر كارهاي خوبي كه كرده بوده، مي‌اندازنش توي بهشت، يارو همينجور كه داشته توي بهشت قدم مي‌زده، مي‌رسه به يه تپه خيلي سرسبز، با حسرت آهي مي‌كشه و ميگه: كاشكي گوسفندامو آورده بودم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 14:42  توسط ...سینا ..... (( الهه)) .....سارا.....  | 
 

هدیه.گل.زن

 

علاقه به هديه گرفتن گل همواره در بين زنان از نسلي به نسل ديگر وجود داشته است. گل همواره سمبل زيبايي و سرزندگي بوده است به همين علت وقتي به زني گل هديه مي كنيد علاوه بر اينكه او را سرشار از حيات و سرزندگي مي كنيد،به او اين احساس را مي دهيد كه او برايتان انسان عزيزيست و دوستش داريد.
ابراز علاقه از طريق هديه كردن دسته گل هاي زيبا باعث افزايش علاقه و وابستگي زنان مي شود و به آن ها اين اطمينان را مي دهد كه هنوز براي شما مهم هستند.


متاسفيد؟
در مواقع سختي ،وقتي نمي توانيد از همسرتان(یا همسران آیندی نزدیک) معذرت خواهي كنيد، وقتي به زبان آوردن متاسفم برايتان دشوار است، لازم نيست به خود فشار بياوريد و اين كلمات حزن انگيز را به زبان آوريد. كافيست يك دسته گل براي او بياوريد. زنان در ترجمه احساسات مهارت فوق العاده اي دارند، آنها دسته گل شما را به عنوان متاسفم تلقي خواهند كرد و همه چيز به خوبي و خوشي تمام خواهد شد.


ولي همواره به ياد داشته باشيد كه بهترين زمان براي هديه كردن گل به زنان، زماني است كه هيچ اتفاق خاصي رخ نداده است. ولي وقتي بي هيچ دليلي برايش گل مي خريد، علاوه بر اينكه او را غافلگير مي كنيد به او مي فهمانيد كه چقدر برايش اهميت قائليد، اين احساسي است كه زنان هيچ وقت فراموش نمي كنند.


+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 18:32  توسط ...سینا ..... (( الهه)) .....سارا.....  | 

آسمان امشب به حالم مویه کن

                          روح تب دار مرا پاشویه کن

آتش افکند عاشقی بر حاصلم

                           گریه کن در مجلس ختم دلم            

گریه کن ای عشق روحم تیر خورد

                          شانه احساس من شمشیر خورد

آن که میگفتند پشت قابهاست

                          دختر فرمانروای آبهاست

آن که میگفتند از جنس گل است

                         شرح احساسات سبز بلبل است

او شبی آمد آمد مرا دیوانه کرد

                           او مرا یک باغ بی پروانه کرد     

آمد از دردش پرم کرد و گذشت

                          بیوفا سیلی خورم کرد و گذشت

رفت و من در پیش پایش گم شدم

                           از جنون ورد لب مردم شدم

ای دل دیوانه مستی میکنی

                           باز هم شبنم پرستی میکنی

رام هر کس کی شود آهوی دشت

                           ای دل دیوانه دیدی برنگشت

من که گفتم این پرستو مردنیست

                          من که گفتم این بهار افسردنیست

من که گفتم ای دل بی بند و بار

                           عشق یعنی رنج یعنی انتحار

عشق خونت را دواتت میکند

                          شاه اگر باشی عشق ماتت میکند              

آه عجب کاری به دستم داد دل

                          هم شکست و هم شکستم داد دل

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 9:16  توسط ...سینا ..... (( الهه)) .....سارا.....  | 
زیباترین عشق ممنکن!!

لگه دقت کرده باشید همیشه این راهنمایی داداش ناصر هاست که ما ها رو گمراه میکنه

البته اینم بگم مواظب باشید چون این داداش ناصرها زیادن

یدونشو من دارم.................!!!!!!!


+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 8:9  توسط ...سینا ..... (( الهه)) .....سارا.....  | 

خدایا شکر شکر به خاطر همه چی و همه کس

خدایا ........... راسته قبول شدم!!!!!!!!!!!!!!


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 9:12  توسط ...سینا ..... (( الهه)) .....سارا.....  | 

 عشق يعني زهر شيرين بخت تلخ                                                                   

 عشق يعني خواستن له له زدن                                                

    عشق يعني سوختن پر پر زدن                                 

 عشق يعني جام لبريز از شراب         

                عشق يعني تشنگي يعني سراب

                              عشق يعني لايق مريم شدن

                                                    عشق يعني با خدا همدم شدن

                                                                   عشق يعني لحظه هاي بي قرار

عشق يعني صبر يعني انتظار                                                                                  

عشق يعني از سپيده تا سحر                                                           

  عشق يعني لحظه ي ديدار يار                     

            عشق يعني دست در دست نگار           

               عشق يعني ارزو يعني اميد

                                        عشق يعني روشني يعني سپيد

                                                                عشق يعني غوطه ؤخوردن بين موج


+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 12:14  توسط ...سینا ..... (( الهه)) .....سارا.....  | 
 
اي همراه بهترين روزهاي زندگيم
 
نبودنت را باور نمي کنم
 
با اينکه مي دانم محال ترين آرزوي من بوده اي
 
اي همسفر جاده تنهاييم
 
ديري است که به اميد با تو يودن نفس مي کشم
 
و به انتظار ديدار تو زنده ام
 
با اينکه بارها گفته اي ديگر برنمي گردي
 
اي هم درد با غصه هايم
 
هنوز هم شريک لحظه هاي غم و شادي من هستي
 
و من هنوز هم با کسي جز تو درددل نمي کنم
 
با اينکه مي دانم در کنارم نيستي
 
اي هم دل با قلب شکسته ام
 
قلبم براي تو مي تپد
 
و تنها تو مي تواني مرهمي بر زخمهاي کهنه اش باشي
 
با اينکه تو خودت قلبم را شکسته اي
 
اي هم آغوش شبهاي بي کسي ام
 
هر شب ياد تو را در آغوش مي کشم تا به خواب روم
 
و پلکهايم به اميد ديدن تو در رويا سنگين مي شوند
 
با اينکه تو آنقدر دوري که حتي در رويا هم نمي توانم به تو دست پيدا کنم
 
اي همزبان بي صداترين فريادهايم
 
حتي وقتي سکوت تنها حرفي است که براي گفتن دارم
 
عشق تو را با تمام وجود فرياد مي کشم
 
با اينکه مي دانم گوشهايت صداي بي صداي دردهايم را نمي شنوند
 
ولي تو هرچه بي اعتناترباشي من عاشقتر مي شوم
 
من هنوز به عهد روز اول دوستي پايبندم

من هنوز هم به اندازه روز اول دوستت دارم

شايد هم خيلي بيشتر...
 


+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 20:6  توسط ...سینا ..... (( الهه)) .....سارا.....  | 
 

 روی خاک

 هرگزآرزونکرده ام  

یک ستاره درسراب آسمان شوم

یاچوروح برگزیدگان

 همنشین خامش فرشتگان شوم  

 هرگزاززمین جدانبوده ام

باستاره آشنانبوده ام

روی خاک ایستاده ام

باتنم که مثل ساقه ی گیاه  

بادوآفتاب وآب را

می مکدکه زندگی کند

بارورزمیل

بارورزدرد

روی خاک ایستاده ام

تاستاره هاستایشم کنند

تانسیم هانوازشم کنند

ازدریچه ام نگاه می کنم 

جزطنین یک ترانه نیستم

جاودانه نیستم

جزطنین یک ترانه جستجونمی کنم

درفغان لذتی که پاکتر

ازسکوت ساده ی غمیست

آشیانه جستجونمی کنم 

درتنی که شبنمی است

روی زنبق تنم

برجدارکلبه ام که زندگیست

باخط سیاه عشق یادگارها کشیده اند

مردمان رهگذر

قلب تیرخورده نقطه های ساکت پریده رنگ

برحروف درهم جنون هرلبی که بر لبم رسید 

یک ستاره نطفه بست درشبم که می نشست

روی رودیادگارها

پس چرا ستاره آرزوکنم

این ترانه ی من است

- دلپذیردلنشین

پیش ازاین نبوده بیش ازاین  

 


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 4:33  توسط ...سینا ..... (( الهه)) .....سارا.....  | 
دنیا این جوریه دیگه: اگه گریه کنی میگن کم آوردی ، اگه بخندی میگن دیوونست ، اگه دل ببندی تنهات میزارن ، اگه عاشق بشی دلتو میشکنن ، با این حال باید لحظه ای را گریست ، دمی را خندید ، ساعتی را دل بست و عمری عاشقانه زیست

میدونم تکراریه اما ارزش دوباره نوشتنو داره!!!!!!!


+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 11:0  توسط ...سینا ..... (( الهه)) .....سارا.....  | 

دلايل پسر ها واسه رد كردن دختر ها

:..

تو براي من مثل خواهر مي موني ! يعني : خيلي زشتي  !!!

فاصله سنيمون کمي زياده ! يعني خيلي زشتي  !!!

من به تو علاقه به اونصورت ندارم ! يعني خيلي زشتي!!!

من الان تو موقعيت بدي از زندگيم هستم ! يعني : خيلي زشتي  !!!

من دوست دختر دارم ! يعني : خيلي زشتي  !!!

تقصير تو نيست ، تقصير منه ! يعني : خيلي زشتي  !!!

من الان توجهم به کارمه ! يعني خيلي زشتي  !!!

من تصميم گرفتم مجرد بمونم ! يعني خيلي زشتي  !!!

بهتره فقط با هم دوست معمولي باشيم ! يعني بطور وحشتناکي زشتي  !!!!!!!!!!!!!!!!

 


+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 8:45  توسط ...سینا ..... (( الهه)) .....سارا.....  | 
سعي کن يک مشت آب را در دست بفشاري. خواهي ديد که بسرعت ناپديد مي شود. اما اگر به آرامي دست ات را در همان آب رها کني مي بيني که با تمام وجود آب را حس مي کني

+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 18:17  توسط ...سینا ..... (( الهه)) .....سارا.....  | 
5 راه واسه خوشحال بودن:
 1-داشتن یه دوست خوب مثل من
2- داشتن دوستی مثل من
3- فقط داشتن من
4-داشتن من
۵- من
 
 
این عادت یه که خیلیا بهش مبتلان اما  عادت خوبی نسیت
همشه خوشحال سر فراز سر بلند پیروز و کامروا باشین
دوست دار همتون سینا

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 18:58  توسط ...سینا ..... (( الهه)) .....سارا.....  | 

 

اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره . دومين كسي
رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني
دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست
مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي
. ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب
باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري
و اون ميره با يكي ديگه ...... اينطوريه كه دل همه آدما
ميشکنه

 

نجوم نخوندم , ولي مي دونم تو هفت آسمون يه ستاره ندارم... ********** فيزيک نخوندم , ولي مي دونم « هر عملي را عکس العملي است...» غير از عشق من به تو و مي دونم که واحد اندازه گيري عشق , ژول و کالري و وات و... نيست ********** زيست شناسي نخوندم , ولي مي دونم قلب همون دله که مي تونه براي يه نفر تنگ بشه يا تندتر بزنه ********** شيمي نخوندم , ولي مي دونم اگه عشق نباشه ملکول هاي هيدروژن و اکسيژن نمي تونن اينقدر محکم همديگه رو فشار بدن که اشک جفتشون در بيا

 


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 13:37  توسط ...سینا ..... (( الهه)) .....سارا.....  | 

برگ ها به لرزه در آمده اند

 

آسمان ابری ندارد،بادی ندارد

 

آسمان با ران ندارد.

 

آسما ن تاریک است

 

زمین ساکت است

 

تابش خور شید سوزان تر است

 

دنیا شوری ندارد.

 

دیکر صدایی نیست.

 

صدای بچه ها نیست.

 

صدای آدم بزرگ ها نیست

 

همه در خاموشی اند.

 

چرا دل ها خسته است.

 

چشم ها غم زده.

 

اشک ها درون قلب ساکت.

 

چرا جایی روشن نیست

 

چرا حرف ها را باز گونمی کنند.

 

پس گوش آن شعار ها

 

پس گوش جواب آن همه سختی

 

به همین سادگی خاموش شده ای .

 

مثل یک شمع در حال آب شدن .

 

مثل نخ دوک تمام شدن اما

 

آن نخ بعد از اتمام کار جواب خوبی به

 

دست می آورد.

 

نفسم حبس شده

 

صدای تپش قلب ها را می شنوم

 

اما امیدی در دل ها نمی بینم.

 

وقتی مدادی در راه کاری

 

تراشیده می شود وروبه تمام شدن است

 

دست از کار نمی گشد .

 

تا آنجایی که می تواند کار می کند تا

 

دکر نتواند.

 

اما ما چه ...

 

فقط حرف ،حرف پشت حرف

 

پس گوش پشت کار شما

 

پس گوش آن کار های خوب

 

چرا همه این کونه شده اند.

 

شما ها همان هایی هستید که

 

همه را نجات می دادید .

 

چرا این گونه شده اید.

 

دلم آزادی می خواهد.

 

مثل گذشته .


+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 14:1  توسط ...سینا ..... (( الهه)) .....سارا.....  | 
 نجوم نخوندم , ولي مي دونم تو هفت آسمون يه ستاره ندارم... ********** فيزيک نخوندم , ولي مي دونم « هر عملي را عکس العملي است...» غير از عشق من به تو و مي دونم که واحد اندازه گيري عشق , ژول و کالري و وات و... نيست ********** زيست شناسي نخوندم , ولي مي دونم قلب همون دله که مي تونه براي يه نفر تنگ بشه يا تندتر بزنه ********** شيمي نخوندم , ولي مي دونم اگه عشق نباشه ملکول هاي هيدروژن و اکسيژن نمي تونن اينقدر محکم همديگه رو فشار بدن که اشک جفتشون در بيا

 


+ نوشته شده در  شنبه نهم دی 1385ساعت 12:55  توسط ...سینا ..... (( الهه)) .....سارا.....  | 

گرمي دست هايت چيست که دستهايم آنها را ميطلبد ؟ در آينه چشمهايم بنگر چه ميبيني؟ آيا ميبيني که تو را ميبيند؟ صداي طپش قلبم را ميشنوي که فرياد ميزند دوستت دارم؟ دوست ندارم که بگويم دوستت دارم. دوست دارم که بداني دوستت دارم!


+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 18:12  توسط ...سینا ..... (( الهه)) .....سارا.....  | 
تا وقتي كه تو هستي،

 تا لحظه اي كه ياد تو در خاطر من جاريست!

تا زماني كه دستهاي گرمت همراه دستاي خسته اي منه!

تا وقتي كه نگاهت تنها پناهگاه و تكيه گاه نگاه سرگردان منه!

تا زماني كه تو همسفر جاده زندگي من هستي!

تا وقتي كه شونه هاي تو امن ترين جاي دنياست براي من!

 من زنده هستم


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 13:19  توسط ...سینا ..... (( الهه)) .....سارا.....  | 
خیلی سخته کسی رو تحقیر کنن

خیلی سخست قبول این کار

خیلی سخته ببینی که طرف مقابل داره گریه میکنه

یعنی این قدر توهین شده که گریش در اومده

یعنی خوردن و دم نزدن این کار.کار حضرت فیل

خبلی پست باید باشیم که این جوری کسی رو مورد اذار قرار بدیم

یعنی دیکه خیلی باید سگ صفت باشیم این جوری اشک کسی رو در بیاریم

بابا اینقدر ظلم برا یک نفر فقط یک نفر زیاد نیست

به خدا آهش مارو میگره وا

بابا باید بترسیم که چه جوری با چه منتقی مخوایم جواب این جور بدی رو بدی

البته بدی که چه عرض کنم

خدایا به امید تو

کی میخواد جواب این کارا رو بده خدا میدونه

ولی آهش میگیره به خدا میگیره

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 13:16  توسط ...سینا ..... (( الهه)) .....سارا.....  | 
آسمان ابری است ،آسمان نا آرام است

 

صدای غرشش همه جارا پر می کند . وسکوت را می شکند.

 

قطرات باران آهسته آهسته بر زمین می آیند.

 

نم نم دفترم را خیس می کند .

 

نوشته هایم را در خود حل می کند و می شوید.

 

قطرات باران در خاک فرو می رود ودانه هاآرام آرام از دل خاک به بیرون

 

می آیند. قطرات باران بر کونه هایم اصابت می کند .

 

قلمم از دستم رها می شود.

 

و قلتان قلتان تادم گلی می رود وبا آن بر خورد می کند.

 

همه خود را از باران پنهان می کنند.

 

ولی من باران را دوست دارم. دلم می خواهد در پاکی آن شریک شوم

 

دلم می خواهد باران تمام روح و جسمم را شستوشو دهد.

 

صدای زیبای بلبلان با صدای باران هم خوانی پیدا کرده .

 

در کوشه ای صدای پیانو به صدا در آمده و تمام احساس خود را در

 

زیر باران بیان می کند.

 

چه حس و حال عجیبی همه جارا فرا کرفته است.

 

زمزمه هایی در گوشم می پیچد. صدا های آرا مش بخش.

 

بارا ن به شیشه ی پنچره ها بر خورد می کند ودر می زند و

 

هم خوانان خود را صدا می زند.

 

پس کوش اند کسانی که من را از ته قلب صدا می زدنند.

 

من آمده ام تا به ندای شما گوش کنم.

 

آمده ام تا شما را در آغوش خود بگیرم


+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 18:10  توسط ...سینا ..... (( الهه)) .....سارا.....  | 

هيس بگو نيستم، بگو رفته، بگو دستاشو شکسته ن بگو دنيا شو گرفته ن، بگو روياشو شکسته ن بگو رفته تا نباشه، قسمِ رفتنو خورده بگو رفته تا ...نه! اصلا... چه ميدونم... بگو مُرده روزي صد دفعه غلط کردمو مشقَم کردن* تا به قول خودشون، "ابليسو آدم کردن" تا لبم خواست بگه نه، با تَو سَري گفتن: "هيس حرف نزن، هيچي نگو، فقط بشين و بنويس بنويس:هيچ کاري از دست کسي بر نمياد بنويس ديگه چشام دليل روشن نمي خواد بنويس هر چي رو بايد بنويسي، بنويس " ولي تا نوشتم از حق خودم، گفتن: "هيس"!

    


+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 12:21  توسط ...سینا ..... (( الهه)) .....سارا.....  | 

اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد بهت قول نمي دم که مي خندونمت ولي مي تونم باهات گريه کنم اگه يه روز نخواستي به حرفاي کسي گوش کني بهم بگو .... قول مي دم که خيلي ساکت باشم اگه يه روز خواستي در بري حتما خبرم کن قول نمي دم که ازت بخوام بموني اما مي تونم باهات بدوم اگه يه روز سراغم رو گرفتي و خبري ازم نشد سري بهم بزن احتمالا بهت احتياج دارم اما اگه يه روز رفتي و ديگه برنگشتي بهت قول نمي دم که منتظرت مي مونم اما ازت مي خوام وقتي اومدي يه شاخه گل رو قبرم بزاري.........


+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 12:1  توسط ...سینا ..... (( الهه)) .....سارا.....  | 
فکر مي کرديم عاشقي هم بچگيست... اما حيف اين تازه اول يک زندگيست... زندگي چيزيست شبيه يک حباب.. عشق آباديه زيبايي در سراب... فاصله با آرزو هاي ما چه کرد... کاش مي شد در عاشقي هم توبه کرد
 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 5:48  توسط ...سینا ..... (( الهه)) .....سارا.....  | 

سلام

میدونم منتظر آپ من بودین

من آپ کردم اما این آپ من اونی نیست که قولشو دادم

این مطلب رو از رو اتفاقی که پیش اومد نوشتم

میخواستم شما هم این بز ها رو بشناسین البته ( بدون ریش هم دارن)

امیدوارم بفهمین بزا کین

مواظب خودتون باشین چون خیلی زیادن

یا هو


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 18:19  توسط ...سینا ..... (( الهه)) .....سارا.....  | 
سلام

سلام به همگی

الان آپ کردم اما آپ اصلی فرداست

بذار یه آپ کنم که خودم روزی ۱۰ بار بخونمش

میخوام کولاک کنم

هيچگاه آخرين نگاهت را فراموش نمي کنم نگاهي سرشار از عشق صميميت و محبت .امروز سالها از آن روز مي گذرد ولي تو هر گز بر نگشته اي ..صدايت در گوشم زمزمه مي شود و نگاهت در ذهنم مجسم ولي من تو را مي خواهم نه خيالت را

بی عکس و بی مزه!!


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 15:40  توسط ...سینا ..... (( الهه)) .....سارا.....  | 

هيچگاه آخرين نگاهت را فراموش نمي کنم نگاهي سرشار از عشق صميميت و محبت .امروز سالها از آن روز مي گذرد ولي تو هر گز بر نگشته اي ..صدايت در گوشم زمزمه مي شود و نگاهت در ذهنم مجسم ولي من تو را مي خواهم نه خيالت را

خوشگله


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 12:51  توسط ...سینا ..... (( الهه)) .....سارا.....  | 
سلام

آخ چه سلامی

                یه خبر خوب برا اونایی که بد ما رو میخوان

به سلامتی همه دوستان یه مطلب معلوم شد

                                                 یه درس ۴ واحدی رو استاد کردم

فرستادمش برا یه چند سال دیگه تازه شانس اوردم بدتر نشد

اینم از خبر روز

           به دلیل ایجاد اختلال ر نظم عمومی کلاس این جانب از کلاس اخراج شده و باید این درس ۴ واحد را دز ترم های عاتی مورور کند

با تشکر از تمامی کسانی که ای راه را برای ما هموار ساختند


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 14:35  توسط ...سینا ..... (( الهه)) .....سارا.....  | 
کودکي گفتند : عشق چيست؟ گفت : بازي- به نوجواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : رفيق بازي- به جواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : پول و ثروت- به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟ گفت :عمر- به عاشقي گفتند : عشق چيست؟ چيزي نگفت.آهي کشيد و سخت گريست

بازم عشق


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 18:9  توسط ...سینا ..... (( الهه)) .....سارا.....  | 
چگونه فراموشت کنم تو را که قلم سبزم را به تو هديه کردم که حتي نوشته هايت همرنگ نوشته هايم باشند. پيشترها سبز را نمي شناختم. بهتر بگويم با سبز رفاقتي نداشتم. سبز را با تو شناختم و دلم مي خواهد که به ياد تو هميشه سبز بنويسم. دلت را به من بده. فکرت را به من بده. سرت را روي شانه هايم بگذار. بيا عطر کلماتت را ميان هم تقسيم کنيم....


+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 17:31  توسط ...سینا ..... (( الهه)) .....سارا.....  | 
سلام به همگی

امیدوارم  مطلب زیری رو فراموش کنین بجاش برا  یه نفر که بیشتر به نظر و نیاز شما احتیاج داره

پس دل این نفر رو نشکونیم براش تا اونجا که میتونیم مرام بذاریم و از خدا طلب ریزش رحمت کنیم

خیلی نیاز داره

امیدوارم حالش هر چه زود تر خوب شه

خداییش اگه دعا نکنیم نامیردیم


+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 13:57  توسط ...سینا ..... (( الهه)) .....سارا.....  |