تبليغاتX
یه برگ ترنم

 

 روی خاک

 هرگزآرزونکرده ام  

یک ستاره درسراب آسمان شوم

یاچوروح برگزیدگان

 همنشین خامش فرشتگان شوم  

 هرگزاززمین جدانبوده ام

باستاره آشنانبوده ام

روی خاک ایستاده ام

باتنم که مثل ساقه ی گیاه  

بادوآفتاب وآب را

می مکدکه زندگی کند

بارورزمیل

بارورزدرد

روی خاک ایستاده ام

تاستاره هاستایشم کنند

تانسیم هانوازشم کنند

ازدریچه ام نگاه می کنم 

جزطنین یک ترانه نیستم

جاودانه نیستم

جزطنین یک ترانه جستجونمی کنم

درفغان لذتی که پاکتر

ازسکوت ساده ی غمیست

آشیانه جستجونمی کنم 

درتنی که شبنمی است

روی زنبق تنم

برجدارکلبه ام که زندگیست

باخط سیاه عشق یادگارها کشیده اند

مردمان رهگذر

قلب تیرخورده نقطه های ساکت پریده رنگ

برحروف درهم جنون هرلبی که بر لبم رسید 

یک ستاره نطفه بست درشبم که می نشست

روی رودیادگارها

پس چرا ستاره آرزوکنم

این ترانه ی من است

- دلپذیردلنشین

پیش ازاین نبوده بیش ازاین  

 


+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 0:4  توسط ...سینا ..... (( الهه)) .....سارا.....  | 
هر چه بر من گذشت حقم بود من از اين بيشتر سزاوارم تو گناهي نداري اي زيبا مرگ بر من كه دوستت دارم --------------------------- مهرباني و صداقت تو درست به ظرافت گلبرگ هاي يک گله نوشکفته است که براي يه پروانه خسته بهترين جاي رسيدن به آرامشه --------------------------- کاش مي شد سرزمين عشق را در ميان گام ها تقسيم کرد ، کاش مي شد با نگاه شاپرک عشق را بر آسمان تفهيم کرد ، کاش مي شد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز کرد ، کاش مي شد با پري از برگ ياس تا طلوع سرخ گل پرواز کرد ... --------------------------- روزي لپ يار کردم بوس؛گفت هم بي ادبي هم لوس؛گفتم گناهم چيست که کردم بوسي؛گفت لب رو ول کردي لپ رو مي بوسي --------------------------- کاش در صفحه ي شطرنج دلت شاه عشق بودم و با کيش رخت مات مي شدم زندگي بازي شطرنجي نيست که در آن با کيش کسي مات شوي زندگي تک تک اين ثانيه هاست که در آن نقش تو پيداست --------------------------- خدايا گر تو درد عاشقي مي کشيدي؛تو هم زهر جدايي را به تلخي مي چشيدي؛تو هم چون من به مرگ آرزوها مي رسيدي؛پشيمون مي شدي از اين که عشق رو آفريدي --------------------------- من يک قطره ام تو يک دريا؛من يک پرنده ام تو آواز؛من يک ابرم تو يک دريا؛من يک بهانم تو دليل پرواز --------------------------- آرزو دارم شبي عاشق شوي. آرزو دارم بفهمي درد را. تلخي برخوردهاي سرد را. مي رسد روزي که بي من لحظه ها را سر کني. مي رسد روزي که مرگ عشق را باور کني. مي رسد روزي که شبها در کنار عکس من نامه هاي کهنه ام را مو به مو از بر کني --------------------------- دلم رفت و دگر جاني نمانده به ابر ديده باراني نمانده ببين اين حال و احوال خرابم بجز درد و پريشاني نمانده -------------------------- - تو سيب سرخ کدامين بهشت گم شده اي که باز با تو مي شکند توبه آدم --------------------------- عشق يعني قطره قطره آب شدن... در وفور اشک يار گريان شدن عشق يعني بر دلي چيره شدن... دست از جان شستن و مجنون شدن عشق يعني در حضور باران طوفان شدن... در کنار قاصدک رقصيدن و پرپر شدن عشق يعني در عميق قلب يار ساکن شدن... بر دامان وي افتادن و بي جان شدن عشق يعني در پي باد رفتن و راهي شدن... از فراز کوه ها بگذشتن و پيدا شدن --------------------------- به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد عجب از محبت من كه در او اثر ندارد --------------------------- غلط است هر كه گويد دل به دل راه دارد دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد --------------------------- در همه عالم گشتم و عاشق نشدم تو چه بودي كه تو را ديدم و ديوانه شدم --------------------------- عشق با روح شقايق زيباست ، عشق با حسرت عاشق زيباست ، عشق با نبض دقايق زيباست ، عشق در حسرت ديدار تو زيباست ؛ به اميد ديدار --------------------------- من در اين کلبه خوشم تو در آن اوج که هستي خوش باش من به عشق تو خوشم تو به عشق هرکه هستي خوش باش --------------------------- کاش ميشد اشک را تهديد کرد مدت لبخند را تمديد کرد کاش ميشد در ميان لحظه ها لحظه ديدار را نزديک کرد --------------------------- هرکه تو را ديد ز خود دل بريد رفته ز خود تا که رخت را بديد تير غمت چون به دل من رسيد همچو بگفتم که همه کس شنيد من زتو دوري نتوانم دگر جانم از تو صبوري نتوانم دگر --------------------------- تقصير دلم چيست اگر روي تو زيباست حاجت به بيان نيست که از روي تو پيداست من تشنه يک لحظه تماشاي تو هستم افسوس که يک لحظه تماشاي تو روياست --------------------------- روزگاريست در اين کوچه گرفتار توام باخبر باش که در حسرت ديدار توام گفته بودي که طبيب دل هر بيماري پس طبيب دل من باش که بيمار توام --------------------------- زندگي به من آموخت چگونه گريه کنم ولي گريه نياموخت چگونه زندگي کنم.تو به من آموختي دوستت بدارم اما نياموختي چگونه فراموشت کنم! --------------------------- سلامم به گرماي قلب تو دوست دلم لحظه اي با دلت روبروست بگو عاشقي تا سلامت کنم تمام دلم را بنامت کنم --------------------------- شکسپير ميگه : فراموش کن چيزي را که نمي تواني بدست آوري و بدست بياور چيزي را که نمي تواني فراموش کني! --------------------------- دو تا اصفهاني دراز كشيده بودند يكيشون داشته خميازه ميكشيده اون يكي ميگه داداش تا دهنت بازه لطفا اين اصغر ما رو هم صدا كن ---------------------------- ايه یارو يه تهراني يه اصفهاني با هم ميرن يه خربزه ميخرن. ميگن هر کي که امشب شيرين ترين خواب رو ديد اون خربزه رو بخوره. صبح که بيدار ميشن تهرانيه ميگه من ديشب خواب ديدم تو مسابقه دو شرکت کردم و نفر اول شدم. اصفهانيه ميگه من خواب ديدم با تمام فاميل رفتيم يک جائيکه همه جور خوراکي ها بود و مفت مفت بود و ما همينجور مي تونستيم بخوريم. ميبينن بنده خدا هيچي نميگه، ميگن تو چي خواب ديدي، ميگه: والله من هر کاري کردم خوابم نمي برد، ساعت 3 بلند شدم خربزه رو خوردم ---------------------------- يه خياره با يه خيار شوره داشتن تو خيابون راه ميرفتن به خياره ميگن اين کيه همرات ميگه خواهرمه ترشيده ----------------------------- تو رو دوست دارم مال مني عزيز مني جيگر مني عسلمي رو تمرين کن هفته بعد که ديدمت به هم بگو ------------------------------- به یارو ميگن اگه آب نبود چي مي شد؟ ميگه شنا ياد نمي گرفتيم در نتيجه همه خفه ميشديم --------------------------------- - یارو با ماشينش يه دختر سوار مي کنه مآمورا جلوشو مي گيرن مي گن:خواهرم شما پياده شو .... یارو با تعجب مي گه :خواهر شماست؟!؟! وضعش خرابه ها...! --------------------------- یارو چاق بوده ميخواسته ماشين پژو 206 بخره. ميره پشت فرمان بشينه ماشين رو امتحان کنه، ميبينه جا نميشه، مياد پايين به يارو فروشنده ميگه: اين ماشين که يک کمي تنگه، يک شماره بزرگتر، پژو 207 ندارين؟ ----------------------------- زن از شوهرش ميپرسه : عزيزم تو زن خوشگل دوست داري يا زن با شعور؟ مرده ميگه : هيچ كدوم عزيزم من تورو دوست دارم...!!! -------------------------------- روز قيامت ميشه، يارو رو به خاطر كارهاي خوبي كه كرده بوده، مي‌اندازنش توي بهشت، يارو همينجور كه داشته توي بهشت قدم مي‌زده، مي‌رسه به يه تپه خيلي سرسبز، با حسرت آهي مي‌كشه و ميگه: كاشكي گوسفندامو آورده بودم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 14:42  توسط ...سینا ..... (( الهه)) .....سارا.....  | 
 

هدیه.گل.زن

 

علاقه به هديه گرفتن گل همواره در بين زنان از نسلي به نسل ديگر وجود داشته است. گل همواره سمبل زيبايي و سرزندگي بوده است به همين علت وقتي به زني گل هديه مي كنيد علاوه بر اينكه او را سرشار از حيات و سرزندگي مي كنيد،به او اين احساس را مي دهيد كه او برايتان انسان عزيزيست و دوستش داريد.
ابراز علاقه از طريق هديه كردن دسته گل هاي زيبا باعث افزايش علاقه و وابستگي زنان مي شود و به آن ها اين اطمينان را مي دهد كه هنوز براي شما مهم هستند.


متاسفيد؟
در مواقع سختي ،وقتي نمي توانيد از همسرتان(یا همسران آیندی نزدیک) معذرت خواهي كنيد، وقتي به زبان آوردن متاسفم برايتان دشوار است، لازم نيست به خود فشار بياوريد و اين كلمات حزن انگيز را به زبان آوريد. كافيست يك دسته گل براي او بياوريد. زنان در ترجمه احساسات مهارت فوق العاده اي دارند، آنها دسته گل شما را به عنوان متاسفم تلقي خواهند كرد و همه چيز به خوبي و خوشي تمام خواهد شد.


ولي همواره به ياد داشته باشيد كه بهترين زمان براي هديه كردن گل به زنان، زماني است كه هيچ اتفاق خاصي رخ نداده است. ولي وقتي بي هيچ دليلي برايش گل مي خريد، علاوه بر اينكه او را غافلگير مي كنيد به او مي فهمانيد كه چقدر برايش اهميت قائليد، اين احساسي است كه زنان هيچ وقت فراموش نمي كنند.


+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 18:32  توسط ...سینا ..... (( الهه)) .....سارا.....  | 

آسمان امشب به حالم مویه کن

                          روح تب دار مرا پاشویه کن

آتش افکند عاشقی بر حاصلم

                           گریه کن در مجلس ختم دلم            

گریه کن ای عشق روحم تیر خورد

                          شانه احساس من شمشیر خورد

آن که میگفتند پشت قابهاست

                          دختر فرمانروای آبهاست

آن که میگفتند از جنس گل است

                         شرح احساسات سبز بلبل است

او شبی آمد آمد مرا دیوانه کرد

                           او مرا یک باغ بی پروانه کرد     

آمد از دردش پرم کرد و گذشت

                          بیوفا سیلی خورم کرد و گذشت

رفت و من در پیش پایش گم شدم

                           از جنون ورد لب مردم شدم

ای دل دیوانه مستی میکنی

                           باز هم شبنم پرستی میکنی

رام هر کس کی شود آهوی دشت

                           ای دل دیوانه دیدی برنگشت

من که گفتم این پرستو مردنیست

                          من که گفتم این بهار افسردنیست

من که گفتم ای دل بی بند و بار

                           عشق یعنی رنج یعنی انتحار

عشق خونت را دواتت میکند

                          شاه اگر باشی عشق ماتت میکند              

آه عجب کاری به دستم داد دل

                          هم شکست و هم شکستم داد دل

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 9:16  توسط ...سینا ..... (( الهه)) .....سارا.....  | 
زیباترین عشق ممنکن!!

لگه دقت کرده باشید همیشه این راهنمایی داداش ناصر هاست که ما ها رو گمراه میکنه

البته اینم بگم مواظب باشید چون این داداش ناصرها زیادن

یدونشو من دارم.................!!!!!!!


+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 8:9  توسط ...سینا ..... (( الهه)) .....سارا.....  | 

خدایا شکر شکر به خاطر همه چی و همه کس

خدایا ........... راسته قبول شدم!!!!!!!!!!!!!!


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 9:12  توسط ...سینا ..... (( الهه)) .....سارا.....  | 

 عشق يعني زهر شيرين بخت تلخ                                                                   

 عشق يعني خواستن له له زدن                                                

    عشق يعني سوختن پر پر زدن                                 

 عشق يعني جام لبريز از شراب         

                عشق يعني تشنگي يعني سراب

                              عشق يعني لايق مريم شدن

                                                    عشق يعني با خدا همدم شدن

                                                                   عشق يعني لحظه هاي بي قرار

عشق يعني صبر يعني انتظار                                                                                  

عشق يعني از سپيده تا سحر                                                           

  عشق يعني لحظه ي ديدار يار                     

            عشق يعني دست در دست نگار           

               عشق يعني ارزو يعني اميد

                                        عشق يعني روشني يعني سپيد

                                                                عشق يعني غوطه ؤخوردن بين موج


+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 12:14  توسط ...سینا ..... (( الهه)) .....سارا.....  | 
 
اي همراه بهترين روزهاي زندگيم
 
نبودنت را باور نمي کنم
 
با اينکه مي دانم محال ترين آرزوي من بوده اي
 
اي همسفر جاده تنهاييم
 
ديري است که به اميد با تو يودن نفس مي کشم
 
و به انتظار ديدار تو زنده ام
 
با اينکه بارها گفته اي ديگر برنمي گردي
 
اي هم درد با غصه هايم
 
هنوز هم شريک لحظه هاي غم و شادي من هستي
 
و من هنوز هم با کسي جز تو درددل نمي کنم
 
با اينکه مي دانم در کنارم نيستي
 
اي هم دل با قلب شکسته ام
 
قلبم براي تو مي تپد
 
و تنها تو مي تواني مرهمي بر زخمهاي کهنه اش باشي